![]() |
![]() |
|
| در کلبه ی درویشی ما رونق اگر نیست صفا هست |
|
تداوم دولت افترا و تقلب بر هموظنان عزیزم مبارک. به مناسبت این حماسه شعری سروده ام : از همان روز که حضرت آقا فرمودند ((برای ۵ سال برنامه ریزی کنید نه ۱ سال)) اصلاحات مرده بود گرچه خاتمی زنده بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:39 به قلم آرمان |
|
|
بسم الله
ترین های انتخابات خبرساز ترین : کروبی خودش میگوید احساس مسئولیت برخی میگویند حبّ جاه. هرچه هست شیخ اصلاحات را بر آن داشته تا بعنوان فعال ترین و جنجالیترین نامزد این دوره از بسیاری خط قرمزها عبور کند ٬ ریز برنامه هایش را اعلام کند کابینه اش را معرفی کند و دیگر کارهایی که در تاریخ انتخابات بیسابقه بوده انجام دهد. اطرافین و حامیان کروبی همه چهره هایی اند که در راه اصلاحات هزینه هایی از قبیل توقیف نشریه ٬ حبس و غیره متحمل شده اند. مقبول ترین : میرحسین مردی دوشادوش میرحسین ایستاده که برای بسیاری از مردم شاید با همه ی حامیان کروبی (مهاجرانی ٬ کدیور٬ عبدی ٬ کرباسچی٬ دکتر سروش و...) برابری میکند یا شاید حتی کفه را به نفع میرحسین سنگین میکند. سید محمد خاتمی هم برای اصلاحات هزینه های کمی متحمل نشده. اواخر دوره اش نه تنها چهره ی سیاسی که وجهه ی حوزوی او را نیز تخریب کردند. اما نباید فراموش کرد انتظار آفرینندگان حماسه ی دوم خرداد و توان و تکلیف خاتمی بیش از آن بود که انجام داد. .....ترین : احمدی نژاد آراء رای دهندگان سنتی ( اقلیت همیشه روشن انتخابات) به او تعلق دارد یا شاید بین احمدی نژاد و رضایی تقسیم میشود که در اینصورت هم سهم احمدی نژاد به مراتب بیشتر خواهد بود. روستاییانی که رئیس جمهور را در آبادی خود دیدند سالن ورزشی و سوله و ... برایشان ساخته شد چرا به دیگری رای بدهند؟ احمدی نژاد در این ۴ سال ۱۷ ملیون دوره ی قبل را تثبیت کرد اما رای تازه ای بدست نیاورد. هر چه خاموش ها رو به اکثریت بروند شانس بیشتری دارد. مشکوک ترین : محسن رضایی پاسدار دیروز و مهره ی امروز هاشمی شاید مناسب ترین گزینه برای تخریب آرای احمدی نژاد بود. کمتر کسیه که هدف رضایی از حضورش رو ندونه و کمتر کسیه که برای او شانسی قائل باشد. منتظر پست های انتخاباتی باشید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:40 به قلم آرمان |
|
|
ارتحال مرجع عالی قدر آیت الله بهجت را به مریدان و مقلدین تسلیت عرض میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:39 به قلم آرمان |
|
|
من چرا آمده ام روی زمین؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 19:51 به قلم آرمان |
|
|
یه کم تامل کنی تو وبلاگ ممکنه بفهمی پستای قبلیم خیلیاش بالای ۱۰۰ تا کامنت داره. ولی آپ قبلیم ۳. که ۲ تاش هم تبلیغاتی صرف بود. دیگه نمیتونم مثل قبل وبلاگر باشم روزی ۶۰ تا وب سر بزنم واسه هرکدوم چندتا کامنت بذارم. اصلا خوشم نمیاد بگم چون نهایی دارم. دیگه حسش نیست شاید همون موقع نیاز داشتم به این وقت گذرونیا ولی فک کنم دیگه اشباع شدم برام انقد مهم نیست تو وب چه خبره. ولی هنوز مینویسم. همون روزای اول وبلاگم گفتم چون نوشتن دوست دارم.
۵۰ تومن قبض بالا اوردم خطم مقطوع گردید برای مقطع ۴-۵ روزه ای. تو این فاصله یه ایرانسل از دوستام سگخور کردم. طفلکی فک میکنه بهش پس میدم. قصه ی ما تموم شد آرال عمرش حروم شد (شاید پینوشت) |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 1:49 به قلم آرمان |
|
|
سیلام!
اینجا زیتون دست تایپ آرال اگه نسکافه آماده اختراع نمیشد من چطوری میخواستم به زندگی ادامه بدم!؟ از وقتی کشفش کردم دیگه روزا درس نمیخونم ۲ لیوانش مرده زنده میکنه چه برسه من که میخام تنبلی کنم زیادی بخوابم. نیم ساعته که زبان فارسیو کامل خونده م. حوصلم سر میره(توجه داشته باشید ساعت ۳ منتصف اللیل میباشد.) یعنی میشه تموم بشه؟ حتی دیگه چجوری تموم شدنش مهم نیست. فقط جون هرکی دوست دارین دیگه امتحان نگیرین. یه زبان فارسی مونده و آمار. امروز زمین داشتیم. اصولا از اونجایی که ما بچه های مدرسه نمونه سرنوشتمون هیچگونه ارتباطی با این درس نداره تره واسش خورد نمیکنیم.(ملهم از جمله ی خود معلم زمینمون) رو همین حساب کل بچه های کلاس رو هم از اول سال تا امروز که امتحان بود ۱ روز زمین نخونده بودن. خیلی میترسیدیم از عاقبتش ولی دبیرمون شدیدا (خیلی خیلی خیلی بیشتر از والدینمون) درکمون میکنه(چون ۳ تا بچه خودش پزشکی میخونن).امتحان آسون بود. تا الان که فقط فیزیکو خراب کردم این دوتا درس ابریق آخریم خدا بخیر میگذرونه. معدلم بد نمیشه. و رتبم تو کلاس از پیشبینی اول سالم بهتر میشه. گاماس گاماس دارم میکشم بالا. میخوام تو نهایی همه چشما رو از حدقه خارج کنم به یاری حق. راجع به کلبه ی درویشی هم عرض کنم که منبعد از این (اینا تاثیرات امتحان زبان فارسیه) میخام مطالب وبمو انرژیک تر کنم ولی آپای اینطوری (خنک) هم هرچرندز گاهی دیده (شاید هم خوانده) خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 3:8 به قلم آرمان |
|
|
دلم برای خوندن نوشته های خودم تنگ شده یا شاید از روزگار دلم گرفته دلم میخاد گریه کنم.
واسه همین دوباره مزین کردم بلاگفا رو. فک کنم یه رنسانس شخصیتی دیگه در راهه. امیدوارم. فردا دستم از تو فایبر گلاس میاد بیرون. آخه میدونی؟ دستم شکست! ولی نبودنم هیچ ربطی به یه دستی بودنم نداشت. دیگه چی؟ فعلا هیچی. منتظر پینوشت باشین ای دلباختگان قلم آهنین این مسکین. پ. ن : نازم دلنواز تنها در میدانم چرا ماندم به دور از تو چرا بشکست پیمانم پ.ن : هیچوقت شاعر خوبی نبودم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم دی 1387ساعت 21:14 به قلم آرمان |
|
|
تو دیگه برنمیگردی آخر قصه همینه
پ . ن بازهم کما فی السابق هیچکس نفهمید چی میگم. البته نمیتونم انتظار داشته باشم کسی بفهمه |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 10:30 به قلم آرمان |
|
|
گیج شدم نمیدونم خوشحال باشم یا غمناک کسل باشم یا اکسایت امیدوار یا نگران
خیلی اتفاقای مختلف و جورواجوری برم حادث گشته. تو محاسبه ی برآیندشون گیر کردم. خیلی سخته. منم که فیزیک ۲ بارم نیست هی گفتین تو پیش ٬ مکانیک دوم تکرار میشه نمیخواد بخونی. نتیجش اینه که الان اینطوری شاسمنگ شدم. ولی فک کنم بهترین راه اینه که بگم همش به حد چپم. چه خوبا چه بدا. خیلی سعی میکنم یادم نره من امن بالله و عمل صالحا لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. ولی موفق نمیشم. و هنوز یادم نرفته وقتی از خواجه شیراز اسکیدم تو ورودی دبیرستان نمونه چه اتفاقی خواهد رخ دادن؟ گفت : گر طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست و به واقع تکونم داد. ولی هنوز طهارت ندارم. نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود. شاید واسه همینه. قد بریده ( کمر شکسته ) بودن من تقصیر تقی یا نقی نیست. یا حتی کاملیا و سارینا و رزیتا. تقصیر خودمه. تو یک ساعت چو افریدون به میدان باش تا زان پس به هرجانب که روی آری درفش کاویان بینی خدا وکیلی حق دارم گیج بشم. همه میگن همین ۱ سالو بخون تا آخر عمرت راحت میشی (چون دور و بر ما شاسمنگ زیاده گاها یادشون میره من ۲ سال دیگه کنکور دارم) بعد دوباره همونا میگن سالای دبیرستان بهترین سالای زندگیه. قدر بدون تا میتونی استفاده کن. وقتی بابام داره میره ماموریت میگن تو مرد خونه ای مواظب همه باش. بعد وقتی واسه خواهرم خواستگار اومده همه بحث میکنن منم نظر میدم میگن تف تو روت خفه شو بچه. نتیجه ی اخلاقی : همین الان میرم طهارت میگیرم. بعدم وضو و سعی میکنم با سلاح تقوا وارد میدان جهاد اکبر بشم یا علی چه جمله ای ۵ شنبه بالاخره زنگ ورزش از کلاس خارج شدیم. هفته ی اول که هفته اول بود هفته دوم تعطیل بود هفته سوم آقای عقده نگهمون داشت تو کلاس که باهامو اتمام حجت! خلاصش اینکه از فوتبال همشون رو هم یه آرمان آل ممد در نمیومد. به بهمن سینا اشاره کردم منو بکشه ولی یه هو تو آسمون کفتر دید یه سری بچه های دیگه توسطش کشیده شدن. بعد که فهمید چه اشتباهی رخ داده و آه از نهادش براومد ٬ اومد گفت ایول خیلی قشنگ بازی میکنی تق. هفته ی بعد فک کنم خودم کاپیتان بشم. دیگه کشف شدم. در هر صورت زنگ ورزشمون خیلی مزخرفه. هیچکی هیچی بارش نیست دبیرمون هم فک میکنه دکتر ذوالفقارنسبه. من امسال حالشو میگیرم. خداوکیلی دبیر ورزش که میاد سر کلاس میگه خودکارت افتاد زمین برش ندار عقده ای نیست؟ نه به نظر من عقده مال صبحونشه. فردا با مددپور داریم دیگه ۱۰۰٪ بهش میگم مهدی پسرعمومه. ساعت ۴:۳۰ فولاد پرسپولیسه. ۲:۳۰ میرم و سعی میکنم برم تو استادیوم. خوش خواهد گذشت انشا الله. فولاد انتقام استقلالو از تهرانیا میگیره. خرس قطبی به گریه میفته. بازم خیلی ور زدم ولی لازم بود. خوشم نمیاد بیشتر از ۱۰ تا کامنت یه جا جمع شه. (حالا انگار کسی واسم تره خورد میکنه.) همون یه نفر بسه که نه تنها تره خورد میکنه بلکه سبزی قرمه هم خورد میکنه و واسم قرمه سبزی میپزه. درس میخونم. والسلام علی من اتبع هدی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 19:57 به قلم آرمان |
|
|
سلام
میدونی مسافرت گاوی یعنی چی؟ توی سپیدار هرکی فلافل بخوره باید انا لله بخونه؟! خدا وکیلی همه دنیا رو زیر و رو کنی از آهنگای ابی دلچسب تر پیدا میشه؟. هر روز یه آهنگ جدید ازش کشف میکنم. صبح که از خواب پا میشم مثل یه غنچه وا میشم قبل از اینکه به مامان بگم مامان جون چاییو بریز تو فنجون دکمه ی پلی-پاز گوشی رو پرس میکنم احتمالا خورشید بیحجاب ٬ شکار یا دلبر به گوش میرسه. البته این وضعیت فرا ایده آله که معمولا توی سال تحصیلی هرگز اتفاق نمیافته. کسیکه ۷:۱۰ باید کمیل نبش زمرد باشه میتونه صبح لبخند بزنه؟ بله میتونه اگه شب قبل ۱۱ مامانش بوسش کرده و آباژورشو خاموش کرده باشه. ولی اگه آرمان باشه نمیتونه. میتونه آب بشه تو نگاه تو دل سنگ هرچی غصه و غمه. شادمهرم باحال (بود) نگاه کی؟ اصلا فک کنم همینطوری بهتره. هیچکی. باور کنید قضیه ی گربه هه نیست. شایدم دستم نرسه. ولی نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد خیلی وقت نیست تازگیا احساس میکنم خیلی دوست دارم برا یه مدت طولانی بختم رختمو از اینجا ببره. قبل از اینکه شروع کنم به نوشتن ۴-۵ خطشو تقریبا آماده کرده بودم ولی حرف مفت که تمومی نداره. تا وقتی دستام خسته شه تایپ میکنم. آزادیم دیگه انقدر هست. کلبه ی درویشیم مال خودمه دیگه. امشب خیلی فاز مثبت بودم خیلی بیشتر از ۱۰-۱۲ روز اخیر احتمالا واسه اینکه تو مدرسه خوش گذشت. اومدم اینجا بعد ۱۰ دقیقه - یه ربع رفتم تو حس درویشی. یاد دلم افتادم. خوبه حداقل هفته ای ۱ دفعه بهش سر بزنم. یعنی بری تهران روز داربی اکباتان باشی بعد بشینی مقابل تیوی و خوشحال باشی که اومدی مسافرت یعنی برای کوله خریدن بفرستنت مغازه لبتاپ فروشی که خودتو بابات تو کیفاش جا میشین یعنی صد تومن بذاری تو جیبت بری بازار اکباتان بعد انگار اومدی غار. قدم بزنی و کرکره ی مغازه ها رو نگا کنی. عقربه ها رو نگا کن ببین ۱ شده عزیزم. یعنی به امید ناهار ساعت ۴ برسی دم در فارسی بعد بگه الان سفارش میگیرم واسه ۳۰/۸ شب. بعد هلک هلک به همراه عزیزان خانواده دنبال رستوران بگردی بعد از صرف ناهار مجموعا ۶ ساعت بشینی تو ماشین که پیشکسوتا نیم ساعت تو هوای خنک لواسون چایی داغ نوش جان کنن و آینده سازا تو پارک ورجه وورجه کنن. یعنی اونایی که ۷۰٪ انگیزه ی مسافرتت استفاده از مصاحبتشونه مجموعا نیم ساعت تو رو مخاطب قرار بدن. و در آخر یعنی وقتی بعد از تموم شدن یه مسافرت گاوی امیدواری ۱ شب تو خونه تنها باشی مادر بزرگ صلاح ببینه شب بمونه پیشت (اگه خود آرمان اذیت نمیشه). منم که تو این شرایط ترجیح میدم تو رو در بایستی گیر کنم که در آینده کمتر به خودم فحش بدم. من مسافرت گاوی میرم ولی گاو نیستم. بجز محبت هیچی نیست ولی منم یه شرایطی دارم. میتونیم بگذریم. خوب روضه میخونم. نه؟ اشکاتو پاک کن. چی بگم؟
تقریبا مطمئنم هیچکی این پستو از اول تا آخر (اونطوریکه من دلم میخواد) نمیخونه بجز اونی بهم گفت مزخرف البته اونم بعیده. نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد بختم ار یار شود رختم از اینجا ببرد والسلام علی من اتبع هدی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 1:54 به قلم آرمان |
|
|
دوست داشتم شب اول مهر بآپم. نشد به دلایلی.
مدرسه بد نیست. این دبیرا رو تو خوابم نمیدیدم. ولی هنوز بهمون برنامه ندادن زنگ آخر میان سر کلاس میگن برنامه ی فردا رو یادداشت کنید. من هنوز نمیدونم یکشنبه و دوشنبه چی داریم تا حالا ۳ زنگ بی دبیر بودیم. خلاصه خر تو خره. فردا اولین روزیه که ۴ زنگه ایم و احتمالا دیروز آخرین روز بوده. هنوز قبولیای ۸۷و نزدن. فک کنم تقریبا مث پارسال باشه. من مثلا باید الان درس بخونم. خدا کنه تا قبل از سحری خوابم ببره ژنتیک سخته؟ فک نکنم. شاگرد شیروانی که این دغدغه ها رو نداره البته من هنوز (و تا آخر عمر) خودمو شاگرد استاد آصفی میدونم. از جانب آصف پیک بشارت آمد. میاد انشالله. استقلال فردا بازی داره. اگه جلوی راه آهن قشنگ بازی کنه و ببره فک کنم پرسپولیسو هم ببره. ژنرال مرد داربیه. هفته ی دیگه همین موقعا ۴-۵ ساعته از تهران برگشتم و تو خونه تنهام. فک کنم بازم همینجا باشم. میخوام از تهران گوشی بخرم با حدود ۴۰۰ تومن بودجه. همفکری کنید. یه کوله هم میگیرم احتمالا از دست این کلاسور مسخره راحت شم. فردا با ۱ی ۲ تا از بچه ها طرح رفاقت میریزم. تو مدرسه آشنا زیاد هست ولی همکلاسی نیستن. راستی شما نمیدونین دکتر حسابی دخترونه کجاس؟ طرفای ما چنتا هنرستان دخترونه هست. این ۲-۳ روز سر کلاس گوشیم سایلنت بود خاموشم نکردم. خدا کنه تا آخر سال کادر مدرسه همینطوری بچه های خوبی باشن. فردا دینی شیمی ادبیات ریاضی داریم ۲ تا دبیر جدید میان سر کلاس. دینی و ادبیات. بین عمومیا ادبیاتو از همه بیشتر دوست دارم ادبیات امسال هم باحاله. برادر بهمن سینا شیمی کنکورو ۱۰۰ زده زیستو ۹۶ بعد عربی ۴٪ من تقریبا مطمئنم عربیو راحت میتونم ۱۰۰ بزنم. خیلی راحت تر از بقیه درسا. شیروانی میگفت پارسال بچه ها خیلی ادعاشون میشد ولی تو امتحانای من هیچکی بیشتر ۱۶-۱۷ نمیگرفت. امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السو ء. فک نکنم از همکلاسیام کسی سومو خونده باشه. خیلی راحت تر از بقیه میتونم شاگرد اول بشم لحظه شماری میکنم واسه اولین امتحان. فردا مددپور دیگه اساسی درس میده. معیری هم احتمالا موازنه رو میگه دینی و ادبیات فکر نکم درس بدن. کم کم بوی ژنتیک میاد بوی رقابت بوی تلاش و پشتکار و بوی دهن روزه دار هم که خیلی وقته میاد بعضیا اینطوری میشن ولی من دیگه حالا میدونم از بوی مشک هم بهتره. والسلام علی من اتبع هدی |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 2:54 به قلم آرمان |
|
|
کوفه امشب التهاب محشر است
کوفه امشب کربلای دیگر است جبرییل آوای غم سر داده است در فلک شوری دگر افتاده است تیر غصه بر دل زارم نشست تیغ دشمن فرق مولایم شکست قلب مجنون سوی صحرا میرود حیدر امشب سوی زهرا میرود پ.ن. : قرآن ناطق امشب به دست خشکه مقدسین بیشعوری که بازیچه ی دشمنان باشعورند شهید شد. ((شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن)) نه الذی کتب فیه الصیام این ماه ٬ ماه قرآنه. نه ماه بامیه زولبیا و شعله زرد و جوشن کبیر. قرآن با تامل در معنی آیات بخون اگه دلباخته نشدی هرچی خواستی بگو. هیچکدوم از آیه های قرآن برتری بر دیگری نداره ولی من پیشنهاد میکنم ۲۰ آیه ی آخر سوره ی نساء رو بخونی. چون خیلی از معظلای بشر قرن ۲۱ با این آیه ها قابل حله حداقل اینو من با این دل سیاه احساس میکنم. لطفا. والسلام علی من اتبع هدی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 2:44 به قلم آرمان |
|
|
این دو شهید تا ابد زنده اند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 6:32 به قلم آرمان |
|
|
ای خدا ، من باید از نظر علم از همه برتر باشم، تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند.
باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر میفروشند، ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین مرد روی زمین باشم. ای خدای بزرگ آنها که از تو میخواهم ، چیزهایی است که فقط میخواهم در راه تو به کار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد آنرا داشتهام. از تو میخواهم مرا توفیق دهی که کارهایم ثمر بخش شود و در مقابل خسان سر افکنده نشوم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن. این مطلب شهید چمران انقدر دلنشینه و انقدر وضع حال منه که دلم نمیاد فعلا مطلب جدید پست کنم. اومدم که بگم توی آزمون تکمیل ظرفیت دبیرستان نمونه دولتی دکتر حسابی نفر اول شدم. حدود ۱ ساعت پیش اس ام اس قبولی رو واسه رفقا وقوم و خویشا فرستادم و این جوابا رو گرفتم: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 6:11 به قلم آرمان |
|
|
ایران باید ۳-۰ میباخت. خیلی لجم گرفت مساوی کرد. ۲۷ مهر آزمون دان ۲ دارم استاد داره
خودشو خفه میکنه کلاس خصوصی برم پیشش. فک میکنه منو هم میتونه به همین خوشمزگی بتیغه. عمرا بذارم. کتاب فیزیک ۳ داره تموم میشه ولی جناب مهندس دارن تشریف میبرن مسافرت ۲ جلسش میمونه رو زمین. پسر عموی گرامی (با حفظ سمت معلم حد و مشتق) رفتن تهران به رفقا سر بزنن. استاد گرامی زیست و آز مشغله زیاد دارن ۲ هفته کلاسا لغو شده. یعنی ۶ جلسه. خانوم ستاره سهیل رفتن زیارت ضامن آهو. نتیجه آزمون دکتر حسابی هنوز ۱ هفته مونده بگن منم استرسییی.... تو این دنیای دیوونه همه دارن آرمانو میپیچونن. حتی کارت اینترنت که حد اکثر ۵ دقیقه دیگه منو رو خط نگه میداره. خودم هم دارم خودمو میپیچونم.(خیلی کژاندیشی.) دیگه ادله ی اینکی به تو ربطی نداره. رمضان کریم بازم اومد امسال دیگه خبری از احیای خونه آقاجون اینا نیست. همه ی زن عمو ها تو پذیرایی پشت آشپزخونه حلوا و شعله زرد و فرنی رو میکشن. به من یا یه علاف دیگه میگن بیا بشمارشون. همه از خونه ی آقاجون به خونه ی عمو و بالعکس در حرکتن. قاشق چنگال ٬ حلوا ٬ سفره ٬ مهر ٬ ظرف ٬ کلمن٬ ابری ٬ پشتی و ..... میبرن و میارن. سر راه٬ عمو ها سر به سر بچه ها میذارن.بچه ها کری میندازن و بازی میکنن. از تهران و شیرازمسافرا (عمو اینا و عمه اینا) میان. ۲ تا خونه برا مجلس زنونه و مردونه آماده میشه ساعت ۱۱ه. اولین مهمونا میان. از ملایکه هان. ما تو حال خونه ی آقاجون نشستیم و بعضی بچه ها رفتن خوابیدن که برا سحری بیدار شن. ساعت ۳ میشه. غذا ها رو با وانت میارن. حاجی بیات هم میاد. ۶-۷ نفر (من جمله مسعود کژباف و دایی مهدی و محمد پسرش و خود حاجی بیات والبته بابا ) دور قابلمه ها وایمیسن غذا میکشن و بشقاب دست به دست میکنن. من برا زنا غذا میبرم دختر عمو ها میان تو حیاط غذا ها رو میگیرن. میگن ماست کم هست. من به عمو عباس میگم... خیلی دارم ور میزنم حق دارم دلم لک بزنه . هیچ جای دنیا این صفا پیدا نمیشه. مطمئنم. تازه روز بعد احیا دور هم خونه آقاجون کوبیده افتادیم. سریال ماه رمضون با هم میبینیم.
نه. آقاجون دیگه حوصله ندارن. پول هم همینطور احتمالا.یعنی دیگه هیچکی حوصله ی دنگ و فنگ و زحمت پذیرایی از ۲۰۰ نفرو نداره. سارا کنکور داره٬ من امتحان نهایی دارم٬ انیس امتحان پری انترنی داره (مثلا) امیر داره طرحشو میگذرونه. عمو صادق شبا کشیکه. زن عمو داره واسه امتحان رزیدنتی میخونه٬ بابا چک داره مشتریا میپیچوننش ۲۰ تومن طلب داره ولی چک دو ملیونی ریختتش به هم. میبینی؟ همه دارن همدیگرو میپیچونن. حالا اتفاقی من یه کم بیشتر پیچونده شدم این روزا. این نیز بگذرد. هر عمل را عکس العملی است مساوی و در خلاف جهت آن. یا منم مردمو پیچوندم یا بعدا میپیچونمشون. حتی آقاجون هم منو میپیچونن. مگه نه؟ من دکتر شریعتی رو پیچوندم. همین بس که همه ی عالم بپیچونتم. حقشونه. معلم شهید تو سخنرانیهاش میگفت (( درد )) درد شریعتی تا آخر عمر باهاش بود. حالا دیگه درد کشیدنش تموم شده؟ تو فردوس برین که کسی درد نمیکشه. ولی شاید یه چشش به اینجاس به من. آره نگاهشو حس میکنم راحت.شاید دلش میخواد یه نفر به اندازه ی اون ۳۲ سالی که سخنرانی نکرده و کتاب ننوشته از درداش حرف بزنه. یه نفر به اندازه ی اون ۳۲ سال ناله کنه. مردم مست ایران یا اصلا دنیا یادشون بیاد چه دردایی دارن. بگم؟ نه من اینکاره نیستم. هنوز اینکاره نیستم.من بلد نیستم اعصاب سمپاتیکو تحریک کنم مثل معلم شهید. ولی تیری در ظلمت رها میکنم. میگم. آدما! درد ما اینه که تو کتاب تاریخ معاصر سوم دبیرستان نوشتن برخی دیدگاههای دکتر شریعتی مورد انتقاد اصولی صاحبنظران و اندیشمندان قرار گرفت. درد ما فرم اطلاعات اقتصادی خانوار و کارت هوشمند سوخت و بیکاری نیست. درد اینه که له شدیم. مثل گوجه فرنگی تو دست بهرام رادان. زنها شدن حیوانی که خرید میکند مردا شدن حیوانی که کار میکند. حیوون شدیم. واسه اینه که دردامونو نمیفهمیم. من کیم که بخوام به توی جوون ایرونی خط بدم؟ من از همه حیوون ترم. من٬ بد بخت خوابم.همت و پشتکارم نزدیک صفره. انقد سردم که خودمم دیگه از خودم عقم میگیره. هنوز نمیدونم از سال ۱۳۹۷ دقیقا چی میخوام. یه هدف مشخص دارم. ولی انقد بزرگ نیست که همه ی هدفا فدا بشن. و هنوز مطمئن نیستم برای رسید بهش واقعا لازمه اینطوری بشه یا نه؟ میبینی؟ اینم ادله. خودم اینطوریاس که خودمو میپیچونم. هیچ مشاور و حتی روانشناسی نمیتونه بهم جواب بده. باید خودم بفهمم. باید. فک کنم یه الگو پیدا کردم که اگه مث اون باشم به بیشتر هدفام میرسم. امیدوارم همینطوری باشه. وعدالله حقا و من اصدق من الله قیلا. وعده ی خدا حق است و کیست راستگو تر از خدا؟ و السلام علی من اتبع هدی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 0:27 به قلم آرمان |
|
|
دوست دارم تا آخر عمرم هر روز بیام نت. دوست دارم هر دو سه روز آپ کنم وحرفای دلمو
بزنم . بلکه چنتا آدم حسابی هم پیدا شه بخونه.اگه هیچکی نخونه هم زیاد فرق نمیکنه. اینجا رو خیلی دوس دارم. کلا نوشتنو.رابطه ی آرال و خالقش ٬ مسایل روزمره ی ایرانیا ٬ انتخابات ٬ فوتبال٬ و هزار تا موضوع دیگه هست که من دوست دارم ازشون بنویسم. ولی تا کی هرکاری دوست دارم بکنم؟ مگه من دوست ندارم تا حد توانم روی چرخه ی هستی تاثیر مثبت بذارم؟ مگه دوست ندارم بشم همون کودک گستاخ و بازیگوش که معلم شهید دوست داره؟ مگه نه که الان من اول خطم هنوز برای هیچکدوم اینا دیر نشده؟ پس چرا بخاطر اون دوست داشتنای سطحی و کم اهمیت این دوست داشتنای اصلی رو فراموش کنم؟ مگه نه من روزی ۱۰ مرتبه ازش میخوام جزو "الضالین" نباشم.ضالین راهشنو گم کردن دیگه. اونجا که باید باشن نیستن یا اون راهی که باید برن نمیرن. من همون راهیو دارم میرم که باید برم؟ با تمام وجود ایمان دارم نه. ولی اون توبه پذیر بخشنده است... ناامید نمیشم. از رحمت خدا اگه نا امید بشم امیدم به چی باشه؟ صدبار توبه شکستم ولی هنوزم میشه باز اومد.تازه من که بت پرست و گبر و اینا هم نیستم.امیدوارم نباشم. فکر کنم بزودی یه رابطه ی صمیمانه ی قدیمی رو از دست میدم. اگه بتونم از دست نمیدم ولی ظاهرا زیاد قدرت انتخاب ندارم. به قول هیلاری داف "هر لحظه همه چیز میتونه عوض بشه". ولی بعضی عوض شدنا خیلی ترسناکه. زندگی من در آستانه ی چند تا تغییر بزرگه. کلا محیطم عوض میشه بزودی. مجبورم بتونم با همه ی این تغییرا بسازم. آخه حرف زوره. اصلا شاید برای خودم بهتره. ولی فکر نمیکنم از دادن دوست به نفعم باشه. دنیا بیرحمه چون خدا سپردتش به ما . همینه که تا زنده ایم نمیفهمیم رحمت خدا یعنی چی. باور کنین هیچ حرفی ندارم همین الان بمیرم. یعنی مطئنم بعد از مرگم خیلی بیشتر بهم خوش میگذره. ولی از اونجایی که میدونم مردنم زندگی بعضیا رو به هم میریزه ترجیح میدم فعلا زنده بمونم. گذشته از اون از همین الان میدونم راه درازی باید برم. باید فکر زندگی باشم. مرگ خودش ردیف میشه. این دفعه بهتون قول میدم برنگردم و به خودم. آپ بعدی تابستون ۸۹ بعد از کنکور تجربی و قبل از اعلام نتایج تو همین وبلاگ. یعنی اواخر تیر و اوایل مرداد. نمیدونم اون موقع چندتا از دوستای نتی هنوز هستن و آپمو میخونن. امیدوارم کم نباشن.حداقل تعدادشون صفر نباشه. غفرالله لنا ولکم من اتّخذ قولالله دلیلا هدی الی الّتی هی اقوم آن کس که سخن خداوند را راهنمای خود گیرد به استوارترین راه هدایت خواهد شد(مولا علی)
سید آرمان آل محمد چهارشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۷
پ.ن. این پستو فک نکم کسی خونده باشه. کی به کیه؟ من فعلا هستم. تو تابستون ۴-۵ بار دیگه آپ میکنم. سال تحصیلی هم احتمالا هفته ای یه دفعه. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 14:42 به قلم آرمان |
|
|
شاگرد طب باید آزاده دل و نیکوسرشت باشد ٬ با فنی درست وسخنی شیرین ٬ به زر و سیم دل نبندد ٬ در غضب خویشتن دار٬ با بیماران مهربان٬ به رازها محرم ٬ جامه ای سفید پوشد ودر رفتار و گفتار آرام باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 5:10 به قلم آرمان |
|
|
شکیبایی خسرو هم به سر آمد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 4:23 به قلم آرمان |
|
|
نه خدا توتنمش خواند نه بشر توانمش گفت متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:32 به قلم آرمان |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام. بازگشت غرور آفرین خودم به دنیای دنیای دروغین چرندیات اینترنتی رو بهتون تبریک میگم. معدلم۳۰/۱۹ شد جو گرفتم رفتم امتحان تکمیل ظرفیت دکتر حسابی شرکت کردم اگه خواستین بعدا جریانات امتحانو کامل براتون تعریف میکنم ولی فعلا خلاصه وار بگم که واسه سوم تجربی ۲۶ نفر شرکت کننده بود که ظاهرا ۶ نفر میخوان. با توجه به اینا و امکان پارتیبازی هنوز کورسوی امیدی هست. بر خلاف سایرین که به کلاس زبان علاقه دارن من به شدت ازش منزجرم و هیچوقت نمیتونم تو تابستون به کلاس زبان رفتن قناعت کنم. مدرسه ی شهید بهشتی (تیزهوشان) مثل هر سال برای درسای سال آینده کلاس تقویتی گذاشته که از همه ی مدارس دانش آموز میگیره. امسال حاجیتم شرکت کرد. فعلا ۱ جلسه بخاطر تداخل با امتحان دکتر حسابی غیبت داشتم.
آرزومند آرزوهاتان |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:38 به قلم آرمان |
|
|
گفتم : خسته ام گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله - از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) گفتم : هیچکس نمی دونه تو دلم چی میگذره گفتی : ان الله یحول بین المرء و قلبه - خدا حائل است بین انسان و قلبش (انفال/24) گفتم : غیر از تو کسی را ندارم گفتی : نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16) گفتم: ولی انگار اصلا" منو فراموش کردی گفتی : فاذکرونی اذکرکم - منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا - تو چه میدونی شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای منه کوچک خیلی دوره,تا اون موقع چیکار کنم؟ گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله - کارهائی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس / ۱۰۹) گفتم: خیلی خونسردی , تو خدائی و صبور, من بنده ات هستم وظرف صبرم کوچک ....یه اشاره کنی تمومه گفتی: عسی ان تحبوا شیئا" و هو شر لکم- شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه (بقره/216) گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل ... اصلا" چطور دلت میاد؟ گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم- خدا نسبت به همه مردم نسبت به همه مهربونه (بقره/143) گفتم: دلم گرفته گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا، مردم به چی دل خوش کردن، باید به فضل و رحمت خدا شاد بود گفتم: اصلا" بی خیال توکلت علی الله گفتی: ان الله یحب المتوکلین - خدا اونائی رو که توکل میکنن را دوست داره (آل عمران/159) گفتم:خیلی چاکریم. ولی اینبار انگار گفتی : حواست رو خوب جمع کن. یادت باشه که :ومن الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره -بعضی از مردم خدارو فقط به زبون عبادت میکنن.اگه خیری بهشون برسه , امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلائی سرشون بیاد تا امتحان شن, رو گردون میشن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 21:8 به قلم آرمان |
|
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:0 به قلم آرمان |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
دنیا دو روزه ولی من نگرانم خیلیا میگن خدا با ما قهر کرده ٬ زمونه زمونه ی بدیه. یه حدیث از ضامن آهو : از زمانه منال زیرا تو زمانه را میسازی. بله خدا با خیلیامون قهره. ولی این تقصیر کیه؟ چرا خدا با آیت الله بهجت قهر نیست؟ آیت الله بهجت زمونش با زمونه ی ما فرق داره؟ پس خدا با ما قهر نیست. ما با خدا قهریم. خدا گم نشده. ما کور شدیم. حدیث از معصوم : دین برای مومن همانند یک تکیه گاه است. هر دلخوشی ای یه روز تموم میشه. اصلا همه چیز یه روز تموم میشه. نمیشه؟ اون که عشق فوتباله یه روز میخنده یه رمز گریه میکنه. اونیکه (فقط) عاشق زن و بچشه یه روز از دستشون میده. این دنیا ذاتا فانی آفریده شده. پس من دل به چی ببندم که هرچیزی تموم بشه اون تموم نشه؟ نگرانم. این دنیا انقدر جذابیت های غرق کننده داره که میترسم منم بشم ((من کان یرید العاجله)) ــ کسیکه دنیای زودگذر را میخواهد ـــ نگرانم عشق آسمونی توی دلم بمیره و جاشو بده به عشقای خاکی. نگرانم هدف آسمونی یادم بره و همه ی هدفام زمینی بشه. میترسم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:41 به قلم آرمان |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 16:30 به قلم آرمان |
|
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 16:29 به قلم آرمان |
|
|
بعضیا برای متحول شدن فقط به یک جمله نیاز دارند
*(( ا فکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون))* آیا پس هر پیغمبری که از طرف خدا دستوری بر خلاف هوای نفس شما آرد از روی حسد گروهی را تکذیب نموده و جمعی را به قتل میرسانید؟ سوره ی بقره آیه ی ۸۷ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:29 به قلم آرمان |
|
|
بنام خدا
خاطره گفتنم نمیاد. کلبه ی من مخصوصا بعد از بازگشتش خواننده هاش خیلی خیلی خیلی کمه. حتی شاید فقط ۱ نفر باشه. ولی بخاطر خودم حرفامو میزنم..
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:29 به قلم آرمان |
|
|
مدرسه ی جدید
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:16 به قلم آرمان |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 3:4 به قلم آرمان |
|
|
همه عمر برندارم، سر ازاين خمار مستی كه هنوز من نبودم، كه تو در دلم نشستی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 2:43 به قلم آرمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد, نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت, ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند , گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد, بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را...
|
| پیوندهای روزانه |
|
شوخی با مربیان فوتبال عدم قبولی رتبه های 2 رقمی و 3 رقمی زندگینامه ی شهید چمران ویژگیهای جوانی و شیوههای صحیح بهرهمندی از آن نفرات برتر آزمون سراسری 87 آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دست نوشته روزانه شعر ورزش طنز اولین پست مردان ایران انتخابات |
|
RSS
|