تبليغاتX
دست نوشته های یک آرال
در کلبه ی درویشی ما رونق اگر نیست صفا هست

 

شاگرد طب باید آزاده دل و نیکوسرشت باشد ٬ با فنی درست و سخنی

 شیرین ٬ به زر و سیم دل نبندد ٬ در غضب خویشتن دار٬ با بیماران

مهربان٬ به رازها محرم ٬ جامه ای سفید پوشد ودر رفتار و گفتار آرام

باشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 5:10  به قلم آرمان | 
شکیبایی خسرو هم به سر آمد تسلیت به دوستدارانش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 4:23  به قلم آرمان | 
 نه خدا توتنمش خواند نه بشر توانمش گفت            متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 5:32  به قلم آرمان | 
بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام.

بازگشت غرور آفرین خودم به دنیای دنیای دروغین چرندیات اینترنتی رو بهتون تبریک میگم.

 معدلم۳۰/۱۹ شد جو گرفتم رفتم امتحان تکمیل ظرفیت دکتر حسابی شرکت کردم اگه خواستین

بعدا جریانات امتحانو کامل براتون تعریف میکنم ولی فعلا خلاصه وار بگم که واسه سوم تجربی

۲۶ نفر شرکت کننده بود که ظاهرا ۶ نفر میخوان. با توجه به اینا و امکان پارتیبازی هنوز

کورسوی امیدی هست.  بر خلاف سایرین که به کلاس زبان علاقه دارن من به شدت ازش

منزجرم و هیچوقت نمیتونم تو تابستون به کلاس زبان رفتن قناعت کنم. مدرسه ی شهید بهشتی

(تیزهوشان) مثل هر سال برای درسای سال آینده کلاس تقویتی گذاشته که از همه ی مدارس

دانش آموز میگیره. امسال حاجیتم شرکت کرد. فعلا ۱ جلسه بخاطر تداخل با امتحان دکتر حسابی

غیبت داشتم.

آرزومند آرزوهاتان

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:38  به قلم آرمان | 

گفتم  : خسته ام

 گفتی : لا تقنطوا من رحمه الله  - از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53)

 

گفتم : هیچکس نمی دونه تو دلم چی میگذره 

گفتی : ان الله یحول بین المرء و قلبه - خدا حائل است بین انسان و قلبش (انفال/24)

 

گفتم : غیر از تو کسی را ندارم 

گفتی :  نحن اقرب الیه من حبل الورید - ما از رگ گردن به انسان نزدیک تریم (ق/16) 

 

گفتم: ولی انگار اصلا" منو فراموش کردی 

گفتی : فاذکرونی اذکرکم - منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) 

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 

گفتی: و ما یدریک لعل الساعه تکون قریبا - تو چه میدونی شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) 

 

گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای منه کوچک خیلی دوره,تا اون موقع چیکار کنم؟ 

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله - کارهائی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه  (یونس / ۱۰۹)

 

گفتم: خیلی خونسردی , تو خدائی و صبور, من بنده ات هستم وظرف صبرم کوچک ....یه اشاره کنی تمومه 

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا" و هو شر لکم- شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه (بقره/216)

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل ... اصلا" چطور دلت میاد؟ 

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم- خدا نسبت به همه مردم نسبت به همه مهربونه (بقره/143) 

  

گفتم: دلم گرفته 

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا، مردم به چی دل خوش کردن، باید به فضل و رحمت خدا شاد بود  

 

گفتم: اصلا" بی خیال  توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین - خدا اونائی رو که توکل میکنن را دوست داره (آل عمران/159) 

 

گفتم:خیلی چاکریم. ولی اینبار انگار گفتی : 

حواست رو خوب جمع کن. یادت باشه که :ومن الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الاخره -بعضی از مردم خدارو فقط به زبون عبادت میکنن.اگه خیری بهشون برسه , امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلائی سرشون بیاد تا امتحان شن, رو گردون میشن 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 21:8  به قلم آرمان | 

سخنرانی تاریخی شهید دکتر علی شریعتی در روز عاشورا   در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:0  به قلم آرمان | 
بسم الله الرحمن الرحیم

دنیا دو روزه ولی من نگرانم

خیلیا میگن خدا با ما قهر کرده ٬ زمونه زمونه ی بدیه. 

یه حدیث از ضامن آهو : از زمانه منال زیرا تو زمانه را میسازی.

بله خدا با خیلیامون قهره. ولی این تقصیر کیه؟ چرا خدا با آیت الله بهجت قهر نیست؟ آیت الله بهجت زمونش با زمونه ی ما فرق داره؟ نه فرق نداره.

پس خدا با ما قهر نیست. ما با خدا قهریم. خدا گم نشده. ما کور شدیم.  حدیث از معصوم : دین برای مومن همانند یک تکیه گاه است. هر دلخوشی ای یه روز تموم میشه. اصلا همه چیز یه روز تموم میشه. نمیشه؟ اون که عشق فوتباله یه روز میخنده یه رمز گریه میکنه. اونیکه (فقط) عاشق زن و بچشه یه روز از دستشون میده. این دنیا ذاتا فانی آفریده شده. پس من دل به چی ببندم که هرچیزی تموم بشه اون تموم نشه؟ 

نگرانم. این دنیا انقدر جذابیت های غرق کننده داره که میترسم منم بشم ((من کان یرید العاجله)) ــ کسیکه دنیای زودگذر را میخواهد ـــ نگرانم عشق آسمونی توی دلم بمیره و جاشو بده به عشقای خاکی. نگرانم هدف آسمونی یادم بره و همه ی هدفام زمینی بشه. 

میترسم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:41  به قلم آرمان | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 16:30  به قلم آرمان | 
همه عمر برندارم سر از این خمار مستیتو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتدچه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکننظری به دوستان کن که هزار بار از آن بهدل دردمند ما را که اسیر توست یارانه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجابرو ای فقیه دانا به خدای بخش ما رادل هوشمند باید که به دلبری سپاریچو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشدگله از فراق یاران و جفای روزگاران که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستیدگران روند و آیند و تو همچنان که هستیتو چو روی باز کردی در ماجرا ببستیکه تحیتی نویسی و هدیتی فرستیبه وصال مرهمی نه چو به انتظار خستیتو که قلب دوستان را به مفارقت شکستیتو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستیکه چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستیچه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستینه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 16:29  به قلم آرمان | 
بعضیا برای متحول شدن فقط به یک جمله نیاز دارند

*(( ا فکلما جاءکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون))*

آیا پس هر پیغمبری که از طرف خدا دستوری بر خلاف هوای نفس شما آرد از روی حسد گروهی را تکذیب نموده و جمعی را به قتل میرسانید؟

سوره ی بقره آیه ی ۸۷

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 12:29  به قلم آرمان | 
بنام خدا

 خاطره گفتنم نمیاد. کلبه ی من مخصوصا بعد از بازگشتش خواننده هاش خیلی خیلی خیلی کمه. حتی شاید فقط ۱ نفر باشه. ولی بخاطر خودم حرفامو میزنم..

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 22:29  به قلم آرمان | 
مدرسه ی جدید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 22:16  به قلم آرمان | 
سلام

آپیدم بازم.

وبلاگ جدید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 3:4  به قلم آرمان | 
همه عمر برندارم، سر ازاين خمار مستی            كه هنوز من نبودم، كه تو در دلم نشستی


تو نه مثل آفتابی، كه حضور و غيبت افتد               دگران روند و آيند و تو هم‌چنان كه هستی


چه حكايت از فراقت كه نداشتم, وليكن                  تو چو روی باز كردی, در ماجرا ببستی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 2:43  به قلم آرمان | 
تولدی دیگر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 23:57  به قلم آرمان | 

تموم شد. بالاخره پس از کش و قوس فراوان رفتم امام حسین.

امروز صبح رفتیم مدرسه ثبت نام کردم.  طرف یه نگا به کارنامم انداخت گفت حله. احتمالا شماره ۱ دفتر کلاس دوم تجربی امام حسین حاجیت باشه.

تنها مشکل ما با این مدرسه اینه که اصن از محدوده ی شهر خارجه. یه چیزی تو مایه ناکجاآباد.

البته همینشم غنیمته. تو این روزگاری که دبیرستانا میترسن تجربی بذارن یه شیر دل پیدا شده تجربی گذاشته.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 2:46  به قلم آرمان | 

مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم

* * * * * * *

صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم

فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم

 * * * * * * *

به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل

چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم

* * * * * * *

مرا در خانه سروی هست کاندر سايه قدش

فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

* * * * * * *

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند

بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم

* * * * * * *

سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليمانی

چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم

 * * * * * * *

الا ای پير فرزانه مکن عيبم ز ميخانه

که من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم

 * * * * * * *

خدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه

که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

* * * * * * *

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله

نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم

  * * * * * * *

به رندی شهره شد حافظ ميان همدمان ليکن

چه غم دارم که در عالم قوام الدين حسن دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 15:52  به قلم آرمان | 
میهن پرست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 20:0  به قلم آرمان | 
میلان یکبار دیگه با پیراهن سفید تو فینال قهرمان اروپا شد

همونطور که دیدیم میلان طبق پیشبینی من با انجام یک بازی برتر و با اتکا به ستارگان خودش انتقام فینال ۲۰۰۵ رو به سختی از لیورپول گرفت. اینزاگی و کاکا کاری کردن که لیورپولی ها هرگز نامشونو فراموش نکنن

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:14  به قلم آرمان | 

دو تا کاکا یه دونه اینزاگی یکی جیلا و یکی سیدورف تازه اگه بنیتز شانس بیاره. بعد از نود دقیقه هم سرور مالدینی کاپو میبره بالا سرش.

امشب میلان قهرمان میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:34  به قلم آرمان | 
بنام خدایی که آرمان و انریکه رو تو یه روز آفرید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:16  به قلم آرمان | 

 شعر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 14:37  به قلم آرمان | 
تصویری که مشاهده میکنید  تصویر بزمجه ی منه که با موبایل ثبت شده ... دختر عمم از ۶ متری این جیغ بنفش میکشید شما که نمیترسین ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 20:4  به قلم آرمان | 

من پری کوچکی را میشناسم

که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

مینوازد آرام آرام

پری کوچک غمگینی که

شب از یک بوسه میمیرد و

سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 18:18  به قلم آرمان | 
 

داشتم با خودم فكر ميكردم كه اگه تو را ديدم به تو چي بگم.

قلب گفت:بگو دوستت دارم.

چشم گفت:بگو در فراقت گريه ميكنم.

بيني گفت:بگو بوي تو را در گلستانها ميشنوم.

پا گفت:بگو با تو قدم خواهم زد.

دست گفت:بگو دست تو را خواهم گرفت.

گوش گفت:بگو حرفهاي دل تو را خواهم شنيد.

مغز گفت:در مقابل او سكوت كن.

وقتي ترا ديدم به حرف دلم گوش كردم و گفتم:دوستت دارم.

ولي تو چيزي نگفتي و مرا ترك كردي

و من با خود گفتم:اي كاش سكوت ميكردم...

ولي ميدانم اگر به من علاقه اي داشتي

هيچوقت تركم نميكردي

و اين واقعيت را جز مغز هيچ عضوي از بدنم نپذيرفت...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 21:1  به قلم آرمان | 
از تاسیس اولین وبلاگم نزدیک 1 سال میگذره ولی اینجا رو 22 روزه درس کردم.
و تقریبن فقط برای نوشته های روزانه. این که همه ی گفتنی ها رو بگم مهمتر از اینه که چند نفر پستامو از اول تا آخر میخونن. البته من خودم اگه تو یه وب مطلب جالب طولانی ببینم دی سی میکنم و کامل میخونم. شایدم من خیلی بیکارم البته .ولی به هر حال سعی کنین یه نگاه هرچند گذرا به نوشته هام بندازین.
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 18:26  به قلم آرمان | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:8  به قلم آرمان | 
 

دبير زيست:عشق مرضی است كه ميكروب آن از راه چشم

واردبدن می شود.

دبير شيمی :عشق تنها اسيدی است كه در قلب اثر دارد.

دبير دينی :عشق یک موهبت الهی است كه خداوند بر

بندگانش هدیه کرده است

دبير رياضی :نسبت عشق به بدن مثل نسبت اتحاد ها به یکدیگر

است.

دبير ادبيات :عشق بايد مثل عشق ليلی و مجنون باشد.

دبير ورزش :عشق يك توپ فوتبال است كه به دروازه هرقلبی

اثابت میکند

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 20:3  به قلم آرمان | 
 

 

حکایت قرار لیلی و مجنون
 
 
  ميگن يه روز ليلي واسه مجنون پيغام فرستاد که انگار خيلي دوست داري منو ببيني ؟ اگه نيمه شب بياي بيرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم مي يام تا ببينمت .
مجنون که شيفته ديدار ليلي بود ، چندين ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست .
ولي مدتي که گذشت خوابش برد ...
 
نيمه شب ليلي اومد و وقتي اونو تو خواب عميق ديد ، از کيسه اي که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ريخت تو جيبهاي مجنون و رفت .
 
مجنون وقتي چشم باز کرد ، خورشيد طلوع کرده بود ، آهي کشيد و گفت :
اي دل غافل يار آمد و ما در خواب بوديم . افسرده و پريشون برگشت به شهر .
 
در راه يکي از دوستانش اونو ديد و پرسيد : چرا اينقدر ناراحتي ؟!
 و وقتي جريان را شنيد با خوشحالي گفت : اين که عاليه !
 
آخه نشونه اينه که ليلي به دو دليل تو رو خيلي دوست داره !
دليل اول اين که : خواب بودي و بيدارت نکرده ! و به طورحتم به خودش گفته : اون عزيز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بيدارش کنم ؟
و دليل دوم اينکه : وقتي بيدار مي شدي ، گرسنه بودي و ليلي طاقت اين رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکني و بخوري !
 
مجنون سري تکان داد و گفت : نه !
 
اون مي خواسته بگه :
تو عاشق نيستي ! اگه عاشق بودي که خوابت نميبرد !
تو رو چه به عاشقي؟ بهتره بري گردو بازي کني !
 
حالا به نظرتون کدومشون درست گفتن ؟!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 13:46  به قلم آرمان | 
بنام آفریدگار هستی. امروز یا شاید امشب که ۱۰ اسفند ۸۵ه یهو به ذهنم رسید یه وبلاگ جدید بسازم و توش خاطره بنویسم.  نوشتن خیلی خوبه مخصوصا خاطره نوشتن. و منم مث خیلیای دیگه ترجیح میدم اینجا خاطره بنویسم.تو این دنیایی که همه چیزش به رعت برق و باد عوض میشه ثبت لحظات تکرار ناشدنی گرچه تلخ خیلی لازمه. منم چون میدونم توی مرحله ایم که تا یه مدت دیگه خیلی چیزا دور و برم عوض میشه از ۲-۳ سال پیش کم و بیش تو فکر خاطره نوشتن بودم همین ۳-۴ ماه پیش یه مرحله پیشرفت کردم یه دفتر ۲۰۰ گرفتم که تو اون بنویسم ولی هیچی ننوشتم(بابا پشتکار) تا بالاخره گذرم به اینجا افتاد. زندگی من زندگی خاصی نیست چو منم آدم خاصی نیستم. به همین خاطر باید به خاطراتم چیزای دیگه هم اضافه کنم که وبلاگم یه کم جذاب بشه. که البته اگه بعدا خاطرات جواب داد اون چیزای دیگه رو فاکتور میگیرم. شنبه امتحان زیست دارم. تصمیم گرفتم از شنبه به بعد روزی ۱ ساعت برای وب و کلا برای اینترنت و کامپیوتر بذارم. برا اولین پست یه کم زیاد شد. دیگه ور نمیزنم شرمنده. وعده ی ما شنبه به بعد. www.dreamboy92.blogfa.com شبتون قشنگ. صورتی باشین. بای تا های(شنبه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 21:32  به قلم آرمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سکوت سرشار از ناگفته هاست

نوشته های پیشین
تیر 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
مهر 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
مرداد 1383
اسفند 1382
آرشیو موضوعی
نوشته روزانه
شعر
ورزش
طنز
اولین پست
پیوندها
شبهای نقره فام
شیرین تر از این نیست
اخبار ورزشی
شیطونیهای بچه گانه
افکار پراکنده ی یک ژوکر
سمیرا دختر همیشه عاشق
نسترن....شیما
عمه قزی
دست نوشته های پسرک تنها
یادم باشد که زنده ام
روح باران
کاکا_میلان(بهار)
دست نوشته های یک دختر
نهایت هستی
عمریست که تنهایم و در تنهایی نیزتنهایم _ بهار
عشق به استقلال
نی نی ( لنا )
بهار عشق
دیاکو
چهارسو
خیال آبی
به دفتر خاطرات آرمان خوش آمدی
تمشک
ساناز
ثمین
شهید دکتر علی شریعتی
باران
فوتبال زندگی است
هدی فولادی
متن کتاب های درسی آموزش و پرورش ایران
متن کتاب زیست 1
متن کتاب زیست 2
ترجمه ی آهنگهای خارجی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

Code music shadmehre www.amb.blogsky.com

www.amb.blogsky.com